محمد باقر شريعتى سبزوارى
50
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
مخصوص نيست ، ولى در عين حال بر همه اشيا قابل حمل است ؛ مثلًا مجموعه جهان واحد است يا كثير ، حادث است يا قديم ، كه اين نوع از معلومات را « معقولات ثانيه » مىگويند كه به طور مستقيم از طريق حواس وارد ذهن نشدهاند ، بلكه نفس انسان با خلاقيتى كه دارد از معقولات اوليه چنين مفاهيمى را انتزاع مىكند . اين قسم از ادراكات برگرفته از حواس و برخاسته از فطرت و ذات نيست . در مورد اين نوع معقولات ، نظريات حسّيون و عقليون هر دو صحيح و منطقى نيست . مقالهء پنجم عهدهدار حل اينگونه معلومات است ، عكس مقالهء چهارم كه در صدد اثبات اين موضوع بود كه معرفت و شناخت اجزاى طبيعت و خواص و « فنومن » هاى آن ، از طريق ادراكات حسى و جزئى امكانپذير است ، و اين سنخ از علوم و ادراكات از رهگذر محسوسات تأمين مىگردد . به عبارت روشنتر ، كلّيهء معلومات انسان يا به گونهء مستقيم از طريق برخورد حواس ظاهرى با پديدههاى عينى فراهم مىشود و يا مولود تصرفاتى است كه قوهء عاقله در صورتهاى محسوس و موجود ذهنى انجام مىدهد . بدين ترتيب كه انسان در قدم اوّل از طريق چشم و گوش و ذايقه و قوهء لامسه ، ديدنىها ، صداها ، طعمها ، چشيدنىها ، بوييدنىها و نرمى و زبرى را ادراك مىنمايد ، سپس آن صورتهاى احساس شده را به كمك نيروى خيال عكسبردارى كرده و در مرتبهء سوم به وسيلهء قوهء عقل ، صورتهاى خيالى را تجزيه و تحليل ، تركيب و تجريد نموده ، مفاهيم كلى مىسازد ؛ فىالمثل از صورتهاى احمد ، محمود ، زهرا و خديجه مفهوم كلى انسان را انتزاع مىكند كه بر همهء آحاد و افراد بشر قابل تطبيق است . در هر صورت گفتيم كه كليهء علوم و معلومات در نهايت به حواس بر مىگردد . و البته كسى كه براى نخستين بار اين قضيه را نگاه كند اين حكم را كلى و عمومى تلقى خواهد كرد ؛ به اين معنا كه همهء علوم و ادراكات يا بىواسطه حسى مىباشند و يا بهواسطهء تصرفى كه در يك پديدهء حسى انجام گرفته پيدا شدهاند و اگر پاى حس با واسطه و يا بىواسطه در ميان نباشد علم و ادراكى موجود نخواهد بود .